مسافرت به اردبیل

ما روز پنجشنبه با پسر خاله ام و خانواده شان قرار گذاشتیم تا به شهر اردبیل و فندق لو برویم روز بعد یعنی

جمعه صبح ساعت5 از خواب بیدار شدیم چون روز قبلی وسایل ها را حاظر کرده بودیم راحت صبحانه مان را

خوردیم و  ساعت 5:45 دقیقه از خانه خارج شدیم و ساعت 6 در چها راه طالقانی بودیم من هم از دستگاه

خودپرداز پول گرفتم با پسرخاله هایم احوال پرسی کردیم ومدتی بعد راه افتادیم و من هم چون که خوابم می

آمد تا سراب خوابیدم و در آنجا بیدار شدیم و به دستشویی رفتیم و یک لیوان هم چای خوردیم و باز هم مدتی

بعد به راه افتادیم و من باز هم خوابیدم و در گردنه صاءیین از خواب بیدار شدم و هم به دستشویی رفتم هم

کمی عکس گرفتیم هنگامی که ما از شهر تبریز خارج شدیم وکم کم به شهر  شهر اردبیل واردمیشدیم 

احساس میکردیم که  هوا کمی تغییر کرده در آن گردنه هوا بسیار سرد و مهی بود ما چراغ های ماشین را

روشن کردیم و به راهمان ادامه دادیم ما میخواستیم به اردبیل برویم اما تصمیم گرفتیم برویم به سرعین و انجا را

هم ببینیم هنگامی که ما به انجا رسیدیم تصمیم گرفتیم که برای دومین بار هم صبحانه بخوریم ما سرشیر و

عسل خریدیم و چای و بقیه مواد هم که آماده بود و نیازی به خریدن نداشت بعد از خریدن سرشیر و عسل

بابای من و من و پسرخاله هایم برگشتیم و برای خودمان برای خانه هم خریدیم و بعد از مدتی به راه افتادیم  ما

هنگامی که از شهر سرعین خارج میشدیم میوه خریدیم و پیش به سوی اردبیل حرکت کردیم و در مدت کمی به

شهر مورد علاقه من (اردبیل) رسیدیم و ما با استفادهاز تابلو ها شورابیل را پیدا کردیم و در عرض 10 دقیقه به

آنجا رسیدیم و ماشین ها را پارک کردیم و وسایل ها را از ماشین پیاده کردیم و چون به چمن ها آب داده بودند

همه جا خیس بود پیدا کردن جایی برای نشستن طول کشید اما من بالاخره جایی را پیدا کردم و چادر و زیلو و

همه وسایل را اماده کردیم و شروع کردیم به صبحانه خوردن نیم ساعت بعد صبحانه لذیذ و خوشمزه را تمام

کردیم و به دریاچه انجا رفتیم و عکس های زیادی گرفتیم و بعد از آن به  شهر بازی رفتیم و من و بابایم و مامانم

و همینطور پسرخاله هایم همگی باهم ماشین سواری کردیم و در عرض 10 دقیقه به ما خیلی خوش گذشت .

بعد از مدتی برای خرید ناهار به شورا سنتر رفتیم و از آنجا گوشت چرخ کرده خریدیم  و برگشتیم ما ناهار را

آماده کردیم البته کباب هایمان در حال پختن به روی زغال ها افتادند و کمی خراب شدند ما مدتی بعد وسایل را

جمع کردیم و بشقاب ها را شستیم و به دستشویی رفتیم و میوه هم خوردیم و وسایل ها را جمع کردیم و

شروع به رفتن به سوی جنگل های فندق لو شدیم  در عرض 35 دقیقه ما به آنجا رسیدیم و ما جایی برای

نشستن پیدا کردیم البته قبل از پیدا کردن پسرخاله ام با ماشین در باتلاق گیر کرده بودند و نمیتوانستند بیرون

بیایند اما بالاخره مدتی بعد از باتلاق بیرون آمدیم و  وسایل ها را از ماشین پیاده کردیم و آماده شدیم و هر دو

چادر را باز کردیم و کمی استراحت کردیم و بعد از مدتی  من و پسر خاله هایم باهم رفتیم گردش درون جنگل

ها و بعد از بیرون امدن از جنگل ها پیش به سوی گوزن ها حرکت کردیم ما پیش گوزن ها عکس گرفتیم و من

برای نان اوردن به گوزن ها به پیش چادر ها حرکت کردم و کمی نان برداشتم و امدم به گوزن ها زیبا دادم و آن

ها به سرعت نان را خوردند و تمام کردند کم کم هوا داشت تاریک میشد و ما هم از سگ های انجا میترسیدیم

ما در هوای بسیار بسیار سرد انجا شام را خوردیم وکم کم اماده شدیم تا بخوابیم البته  هیچ کدام از ما

نتوانستیم در آن هوای بسیار سرد و صدای سگ ها  بخوابیم من و بابایم باهم در آن هوای سرد 4 یا 5 دفعه به

دستشویی رفتیم و در اخر من از شدت سرما نتوانستم طاقت بیاورم و به داخل ماشین رفتم وانجا با مامانم چند

ساعتی خوابیدیم صبح که شد ما مربای زرد آلو و پنیر و کره و عسل خوردیم و به داخل جنگل ها رفتیم و انجا

عکس های  بسیار زیادی گرفتیم یک یا دو ساعت بعد به کنار چادر ها برگشتیم و کباب درست کردیم البته من

چون که بسیار خسته بودم هنگام پختن کباب من خوابیدم و هنگام حاضر شدن آن از خواب بیدار شدم وهمه

باهم  ناهار را خوردیم و بعد از نیم ساعت استراحت کردن چون که مسیرمان زیاد بود زود وسایل ها را برداشتیم

و جمع کردیم و از گوزن ها هم خداحافظی کردیم و رفتیم . در طول برگشتن من فقط برای دستشویی رفتن در

سراب بیدار شدم و بقیه مسیر را کلا خواب بودم ما ساعت 9 یا 10 به تبریز رسیدیم و در تبریز تایرمان پنجر شد

و به پنچر گیری دادیم و باز هم پیش به سوی خانه حرکت  کردیم .

 

پایان  

مسافرت به آذربایجان غربی

سلام به همه  دوستانی که وبلاگ من را می بینند مامانم و بابایم و من دیروز با پسر خاله ام و خانواده او قرار

گذاشتیم تا به آذربایجان غربی برویم . ما صبح ساعت 5 از خواب بیدار شدیم و من به پسر خاله ام زنگ زدم و

انها را بیدار کردم و ساعت 5:30 دقیقه صبح از خانه خارج شدیم و رفتیم به پمپ بنزین و بنزین و گاز زدیم و  بعد

به کوچه پسرخاله ام رفتیم و  به انها در

جمع کردن وسایل کمک کردیم و مدتی بعد به راه افتادیم و سنگک خریدیم و بعد از مدتی  هر دو مان باهم

شروع به رفتن به

آذربایجان غربی شدیم . ما بعضی وقت ها  ماشین را پارک میکردیم و 5 دقیقه استراحت میکردیم  ما چند

ساعت بعد به  پل

رسیدیم و آنجا من و محمد با هم به لنج رفتیم و به دریاچه نگاه میکردیم . مدتی بعد خانواده هایمان هم آمدند و

عکس گرفتیم و مدتی بعد شروع  به ماشین سواری به طرف شهر ارومیه شدیم . ما تقریبا 45 کیلومتر بعد به

ارومیه رسیدیم و از آنجا

هندوانه ، خیار،گوجه و فلفل خریدیم و از فروشنده پرسیدیم نزدیگ ترین پارک برای صبحانه خوردن کجاست؟ و او

هم به ما پارک ال باغی را نشان داد و ما هم 10 دقیقه بعد به آنجا رسیدیم وهنگامی که رسیدیم  من زود به

دستشویی رفتم اما دیدم که آب دستشویی قطع است من آمدم به همه گفتم وآنها هم گفتند پس بیایید برویم

ما از پارک خارج شدیم و مدتی بعد در تابلو دیدیم نوشته سرویس بهداشتی من زود رفتم و مدتی بعد  وسایل را

از ماشین پیاده کردیم و آنجا نشستیم و صبحانه را حاضر کردیم و خوردیم و مدتی بعد  وسایل ها را جمع کردیم

و سوار ماشین شدیم و پیش به سوی مارمیشو حرکت کردیم .

ما نیم ساعت  یا بیشتر در شهر گم شده بودیم و نمیتوانستیم به جاده برویم  که بالاخره از گوشی بابایم و

پسرخاله ام نقشه را

باز کردیم و با نگاه کردن به او حرکت میکردیم ما در آخر از شهر خارج شدیم و تقریبا 3 ساعت بعد به یک ترافیک

بزرگی افتادیم و اما دیدم  در آنجا از همه بازرسی میکنند و کد ی به ما میدهند کد ما در انجا 446 بود ما نیم

ساعت هم در آنجا گیر افتادیم  بعد از نیم ساعت از انجا عبور کردیم و  بالاخره مدتی بعد به دریاچه رسیدیم ما

  دنبال جایی برای نشستن و ناهار خوردن بودیم که متاسفانه در دور وبر دریاچه جایی پیدا نکردیم و کمی به

طرف عقب حرکت کردیم و آنجا جایی بسیار زیبا و مناسبی را پیدا کردیم ما پتو زیلو  و همه وسایل را از ماشین

پیاده کردیم و انجا نشستیم و  من  رفتم در رود خانه کوچک

دست و صورتم را شستم و مدتی بعد من و محمد با هم در رود خانه بازی کردیم و  یک ساعت بعد ناهار آماده

شد و ما ناهار مان را خوردیم و مهرداد و بابایم  چادر را آوردند و خوابیدند . من و محمد هم کمی استراحت

کردیم و مدتی بعد  من و محمد مایو مان را پوشیدیم و رفتیم در رود خانه بازی کردیم  و  یک عدد چای نوشیدیم

و ساعت 6:30 دقیقه ما تمامی وسایل هایمان را جمع کرده بودیم و من و محمد هم  از رود خانه خارج شدیم و

لباس هایمان را پوشیدیم و به همدیگر در جمع کردن  وسایل های باقی مانده کمک کردیم و مدتی بعد سوار

ماشین شدیم و فکر کنم 2 یا 3 ساعت بعد از انجا خارج شدیم و در راهمان شیر گوسفندی خریدیم و  به جاده

ی سرو وارد شدیم و از انجا به ارومیه رفتیم البته من در کل مسیر خواب بودم  و از هیچ چیز بدی یا خوبی خبر

نداشتم  هنگامی ما به ارومیه رسیدیم  در انجا هندوانه خوردیم و مدتی بعد نقل خردیم و  باز هم  شورع به

رفتن کردیم من باز هم در مسیر رفتن به خانه  خوابیدم و هنگامی که به خانه پسرخاله ام رسیدیم بیدارشدم و

شیر گوسفندی را  نصف کردیم  و  از همه خداحافظی کردیم و شروع به رفتن به سوی خانه شدیم و هنگامی

که رسیدیم من زود دوش گرفتم و باز هم خوابیدم .                                   پایان